فردوسي، حماسهسراي جامعهنگر در ادبيات جهان است
دكتر سيد حسن شهرستاني در نشست «فردوسي و خلاقيت هنري» گفت: «در شاهنامه از يک سو کلام فاخر حکيماني خردمند، يزدانپرست و دادگستر، انديشه ما را سيراب ميکند و از سوي ديگر حماسه پهلواناني وطنخواه، حقطلب و غيور، چشم و دلمان را از مشاهده صحنههاي باشکوه و زيبا، سرشار از عزت و غرور ميكند و اين همه جامهاي ميشود که بر قامت «هويت ملي ايراني» دوخته شده است.»
وي كه در هفدهمين مجموعه از درس گفتارهاي فردوسي در شهركتاب مركزي سخن ميگفت، با اشاره به ماندگاري شاهنامه افزود: «در هيچ مجموعهاي ادبي و حماسي، حكمي و تربيتي به اندازه شاهنامه، حكمت، معرفت، اخلاق، مباحث تعليمي و جلوههاي حماسي وجود ندارد.»
جانشين فرنشين پژوهشي بنياد ايرانشناسي خاطرنشان كرد: «شاهنامه اثر بينظيري است و با زباني كه در كمتر فرهنگي اين قابليت ديده ميشود سروده شده است. همچنين در هيچ ملتي مشاهده نميشود كه پس از گذشت 11 قرن با يك متن كهن رابطه برقرار شود.»
وي افزود: «در كشورهاي خارجي بسياري از متون كهن بازنويسي ميشوند زيرا نسلهاي متأخر نميتوانند با متن كهن ارتباط برقرار كنند. شكسپيرشناسان متن شكسپير را دوباره بازنويسي كردهاند زيرا كشورهاي انگليسي زبان نتوانستند با آن ارتباط برقرار كنند.»
شهرستاني يادآور شد: «نه تنها دانشپژوهان و محققان بلكه بيش از 80 درصد مردم با شاهنامه ارتباط برقرار كردهاند و در گوشه قهوهخانهها و در شبهاي چله و زمستان در خانههاي روستايي به آساني شاهنامهخواني ميكردند و از اشعار آن درس شجاعت، مروت، وطنخواهي، ديانت، عدالت و خردورزي ميآموختند.»
نويسنده كتاب «تنوع و تكرار در غزلهاي حافظ» افزود: «خلاقيت هنري بر پيامهاي تعليمي فردوسي تأكيد دارد و بر مركب آموزش، تعليم، حماسه و داستانپردازي نكاتي بسيار ظريف با بياني دلنشين بهكار برده است.»
هموند هيأت علمي دانشگاه هنر خاطرنشان كرد: «فردوسي شخصيت توانا و نيرومند است و در قالب فرم، محتوا و قانون نظرگاههاي مختلفي دارد و كساني بعد از فردوسي كوشش كردند كه به شكل ظاهري، وزن و قالب عروض شاهنامه به مضامين ديگري بپردازند.»
وي به آثاري در اين زمينه اشاره كرد و افزود: «شايد دهها اثر به صورت مضمونهاي گوناگون تا دورههاي اخير و قاجاريه به سبك شاهنامه و تحت تأثير آن سروده شدهاند مانند خاوراننامه، نامه حيدري، مختارنامه، بهرامنامه و... كه تحت تأثير شاهنامه قرار گرفتهاند.»
برگردانندهي كتاب «انسان براي خويشتن» افزود: «هنر و فنون هنري در متون ادبي ما متفاوت است؛ آنچه ما به عنوان هنر بهكار ميبريم صنايع مستظرفه و فنون صنايع نام دارد و هنر و روح آن محسوب نميشود.»
وي با اشاره به فضايل انساني افزود: «فضايل انساني مجموعه كمالاتي است كه آفريدههاي پروردگار را دربرميگيرد. البته در فضاي حماسي، فردوسي هنر را به فنون، تكنيكهاي گوناگون هنري، جنگآوري تشبيه كرده است كه دربرخورد با دشمن در ميدان نبرد مشاهده ميشود.»
شهرستاني يادآور شد: «وجه قالب به كاربردن هنر، روح هنر و جوهر آن است و هنر به تعبير حكيم توس در آفرينش انسان دخيل شده است كه خداوند انسان را اينچنين آفريده و در آفرينش انسان هيچ هنري را فروگذار نكرده است.»
معاون پژوهشي بنياد ايرانشناسي خاطرنشان كرد: «خلاقيت در فرم و محتوا در شاهنامه فردوسي بهروشني آشكار است زيرا به لحاظ فرم يكي از كارهاي هنرمندانه فردوسي، انتخاب موسيقي، ريتم و وزن مناسب فضاي حماسي است.»
وي به سوگنامههاي شاهنامه اشاره كرد و افزود: «158 سوگنامه در شاهنامه داريم كه سوژههاي هنري از گفتار، رفتار، آرايهها، رنگها و پوششهاي مختلف را براي پهلوانان، شاهزادگان، بزرگان و حكيمان به تصوير ميكشد.»
اين استاد دانشگاه به سه ركن اصلي شاهنامه اشاره كرد و گفت: «سه ركن و خصلت در تمام قهرمانان شاهنامه وجود دارد كه نقطه مقابل قهرمانانند و به زيبايي در شاهنامه مطرح شدهاند.»
وي در ادامه صحبتهايش گفت: «نخست، يزدانشناسان و خداشناسانند، دوم، خردمندان و سوم، دادگسترانند و درست در مقابل آنان ضد قهرمانان كه بيخدا و ناسپاسند، نادان و بيخردند و ستمگران قرار ميگيرند.»
شهرستاني يادآور شد: «خرد عامل تمييز حق از باطل است و ميتواند در سراي ديگر نيز دستگير انسان باشد، در خرد تقوا و ايمان وجود دارد و چشم جان و چشم سر خرد ناميده ميشود.»
وي به خلاقيت هنري شاهنامه اشاره كرد و گفت: «خلاقيت هنري و بيان هنرمندانه در شاهنامه فرزانه توس مشاهده ميشود تا دريابيم حکيم سخنپرداز ما که از همه ابزارهاي هنري، تنها واژه را در اختيار دارد، پيامهاي حماسي و حکمي خود را در قالب تصاوير زيبا، رنگانگ و در عين حال گويا و استوار عرضه ميکند.»
ي با اشاره به ابداع و هنر فردوسي افزود: «بخش ديگر ابداعات و هنر فردوسي در حوزه سخن، كلام و بلاغت اوست. تصويرسازي و هنر بيان تصويري نيرومند به اعتبار اصطلاحات جديد در حوزه هنرهاي تجسمي مانند نقاشي، مجسمهسازي و گرافيك است و بعد از آن هنرهاي نمايشي كه به شكلهاي مختلف از گذشتههاي دور با تقسيمبندي ارسطويي وجود داشته و هنرهاي دراماتيك كه به تراژدي و كمدي تقسيم ميشده است.»
وي به يكي از ويژگيهايي هنر فردوسي اشاره كرد و گفت: «يكي از ويژگيهايي كه كمتر به آن توجه شده هنر فردوسي است و به كار بردن آرايههاي ادبي كه يك كار هنرمندانه است در علوم وابسته به ادبيات فن و تكنيك خاص روشن ميشود مانند علم عروض، قافيه و علم بديع كه كار آن آرايش سخن است و به همين جهت صنايع ادبي كه در حوزه بديع در گذشتهها به صنايع لفظي و معنوي آرايههاي لفظي را به كار ميبردند. آرايه آرايش سخن را نشان ميدهد و مورد توجه است از كارآييهاي گوناگون جناس، اقتباس لف و نشر است و در آرايههاي لفظي و معنوي مانند مرآتنظير، تضاد و جان بخشي است.»
شهرستاني به تعبيرات شخصيتبخشي اشاره كرد و گفت: «تعبيرات شخصيتبخشي تعبير خوبي است و به اشياء جان ميدهد در قصهها نيز عبارت تشخيص و حسآميزي بسيار است. صنايع در شاهنامه فردوسي در اوج زيبايي و وخامت مطرح شده است. همچنين برائت استهلال يكي از شاهكارهاي فردوسي است و پس از آن ديگران از او ياد گرفتند وتقدم فضل هم وجود دارد. برائت استهلال در ميان داستانها و نمايشها وجود دارد و مطلب طولاني را بيان ميكند كه پايان داستان خوشآيند يا غمانگيز باشد مهم است. در اين پيشدرآمد واژههاي اصحاب سينما كه پيش درآمد است و مخاطب را براي ورود به موضوع آماده ميكند. اين پيشدرآمد متناسب و هماهنگ و با رعايت متون ادبي به كار ميرود و ما را به سمت داستان پيش ميكشد و نوعي چكيده معنوي است نه چكيده لفظي كه قصه را تقويت نميكند بلكه فضا را تعريف ميكند. فضا نهايتا شادمان، غمناك و يا نگران كننده است.»
وي همچنين يادآور شد: «يكي از شاهكارها كه اغلب آن را ادبي ميدانند در مطلع شروع داستان سهراب است زيرا داستاني است نهايتا از ديد گوينده و سراينده كه در پايان داستان ذكر ميكند خود خالق و آفريننده قهرمان از دست قهرمان احساس نارضايتي ميكند و اين قضا و قدر الهي است و به طور ضمني دلايل زيبايي براي آن ميآورد و با يك صحنه پاييزي شروع ميشود و عكس حالت در داستان دشوار، سنگين و موفقيتآميز رستم و اسفنديار است كه با توصيف بهار و بحث حكيمانه آغاز ميشود و يك هنرشناس صاحب حكمت را مطرح ميكند. اين دقيقا حكمتي است كه ابنسينا هم از رباعي مشهور توانايي خود را در حل مسائل گوناگون به رخ مخاطب ميكشد مشخص است و سرانجام به مرگ ميرسد.»
وي به نگاه حكماي اسلامي اشاره كرد و گفت: «فردوسي با نگاه حكماي اسلامي به آن نگاه ميكند كه اگر اصل عادلانه است بسيار گفته كه آن دنيا نازيباتر از اينجا باشد زيرا مرگ جوان و پير نميشناسد و نوبتي نيست. ديو معادل شيطان و ابليس در شاهنامه و سنبل انسانهاي بد است و براي ابليس نيز به كار رفته است. در شاهنامه و در طوفان پاييزي ميوه نوبهاري را از درخت مياندازد و مرگ جوان را بيموقع مطرح ميكند و اين استنتاج را دارد كه هموراه فردوسي از ايران و حق دفاع ميكند و رستم به عنوان نماد قهرمان ملي ايران است، درست است كه سهراب دنبال پدر است اما متوسل به تورانيان شده است و جزو سپاه مقابل ايران قرار گرفته است و براي اينكه ايران بماند فرزند قهرمان را ميدهد تا ايران پايدار بماند و حكيم توس اين را تحمل نميكند.»
وي افزود: «در مقدمه رستم و اسفنديار يك صحنه تصويري نيرومندي وجود دارد كه به لحاظ بعدي بسيار زيباست، داستان بيژن و منيژه است و ميداند كه بيژن اسير ميشود و در آن چاه را سنگ بزرگ ميگذارد و تاريكي در اين مسأله موضوعيت دارد و از اين نظر فضايي را در آغاز داستان مطرح ميكند كه فضاي شب تيره است و به بيان نمايشي بسيار دقيق و هنرمند است. فردوسي 1100 سال پيش اين تعبيرات و هنرها را نميدانسته و بلكه با آن روح لطيف و فطرت خود و ذوق فضا را ساخته است و يكي از تصويرهاي نابي است. بحث نماد ظلم، ستم، تيرگي و جهل است و گاهي صرف توصيف شب و مستقل از بار ارزشي است و يكي از اينها يك صحنه است و وحدت در مقابل كثرت است. اهريمن نماد تاريكي در مقابل نور است.»
وي به انواع صنايع در شاهنامه اشاره كرد و افزود: «انواع صنايع و به مانند نشيب و فراز در شاهنامه به كار ميبرد. تواضع را نشان ميدهد و هر چه كه بالا و پست است از آن خداوند است و از اين تعبيرات زياد به كار ميبرد و 12 رخ رستم و اسفنديار به فراواني برائت استهلال را ميبينيد و بخشي نيست كه مخاطب را نبايد وارد موضوع كرد براي آن مقدمه ميچيند و اين مسأله كار هنرمندانهاي است و فضاسازيهايي كه در جنگ بزرگ كيخسرو با افراسياب ساخته است با واژهها و صنعت عكس و تركيبات جناسآميز آن مطرح ميكند. مبالغه، اغراق، غلو و مترادف به كار ميرود و به معناي زيادهگويي است و غلو اوج بيانهاي عادتي است و در بحثهاي علمي و گزارشهاي تعليمي كار درستي نيست و گزافهگويي و غلو دروغ رسمي است و در فضاي ديگري غير از حماسي جايي ندارد. در فضاي جنگ و در اين برخورها مبالغهها كمك بسياري به تضعيف رويحه دشمن ميكنند و مبالغهها بيشتر جلب توجه ميكنند و همه را با يك بيان مبالغهآميز توصيف ميكند و هيچ عيبي هم ندارد و پر است از بيانها و گاهي اوقات تصاوير در كوتاهترين عبارات بهكار ميرود و الگو شده براي بسياري از هنرمندان است.»
وي در ادامه سخنانش افزود: «وقتي فرمانده سپاه ايران نيست تمام حالت و وضعيت بلاتكليفي را با يك مصرع مطرح ميكند تمام معني القا شده است. تمام تصوير در مصرع اول مشخص است. گاهي رنگها را عميقا مطرح ميكند سرخ، زرد، سياه و بعد رنگهاي ديگر و گاهي اوقات از روي اشياء مانند سم اسب كه پايكوبي اسبها را مطرح ميكند كه زمين مانند سنگ عريان پيدا ميشود. صنعت اقتباس به اين صورت است كه نوعي تضمين را به تصوير ميكشد و متضمين شعر ديگر است و سخن ديگري را كه ميآورد مانند تضمين است. در ادبيات كهن كه تضمين احاديث بر آيات قرآن را يك عنوان منفعل بهكار ميبرند و اقتباس نوعي تضمين و برداشت است كه اگر عين آيه باشد و درج و مضمون بيايد حل ميشود. در شاهنامه آيه را نميبينيد ولي روايي آن پلي بين فرهنگ اسلامي و ملي ايران است و در اقتباسها هم ديده ميشود.»
شهرستاني با اشاره به ارتباط توحيد و عدالت گفت: «فردوسي بحثهايي را در ارتباط با توحيد و عدالت مطرح ميكند و نشان ميدهد انساني كه پير ميشود و عمر طولاني دارد او را به واژگوني و سر سرو خميده تشبيه ميكند و تصوير پير را اينگونه مطرح ميكند. يكي از صحنههاي رنگي شاهنامه پرچمها و درفشهاي شاهنامه است. اصطلاح پرچم يعني نوك نيزه يا الياف و پارچههاي نازك رنگين كه نوك نيزهها ميبستند. اما پرچم امروزه زمينه رنگي و نشاني به همراه دارد. درفش كيكاوس رنگ بنفش دارد و نقشهاي روي آن حكمتي را به تصوير ميكشد. در شاهنامه طرح درفش خورشيد و ماه براي سراپرده آورده شده است. پرچم رستم پهلوان ايران سراپرده آن سبز است و ظرافتي در آن به چشم ميخورد و پيوند دو فرهنگ، كمال و نماد آن نقش اژدهاست. پرچم توس فرمانده سپاه ايران رنگ آن سياه و طرح و نقش آن فيل است. پرچم گودرز سرخ و نماد آن شير است. پرچم گيو درفش گرگ است و پرچم فرامرز پسر رستم و سردار ايراني سفيد است و ماه درفش است. پرچم گرازه نقش گراز را دارد و يكي از داستانها را كه گيو نگران سپاه ايران است را بيان ميكند. كاموس كشاني به ايران حمله كرده و سپاه به دلايل گوناگون وحشت زده و گيو به شدت نگران است و احساس نارضايتي و نگراني ميكند. گودرز تركيب رنگ سرخ، لاجورد و رنگ بنفش را به همراه دارد و حالات رواني جنگجويان را مطرح ميكند. در شاهنامه رنگهايي كه به كار ميبرد زرد، سرخ است و در چهرهآراييها مطرح ميشود. چهره گاهي سرخ، زرد، سياه، تيره سندروس است و عوامل آن گاهي شرم، غم، افسوس و گاهي دروغ است كه رخسار شاهان را تيره ميكند. گاهي ترس و اضطراب است و حالات رواني را رنگ مناسب نشان ميدهد.»
وي به داستان سياوش اشاره كرد و گفت: «روايت سياوش از آن داستانهايي است كه با سوگ علي اكبر در حادثه كربلا هماهنگ است و يك صحنه با داستان حضرت يوسف دارد، سودابه زن پدر سياوش و همسر پدرش است و چشم طمع به او دارد. سياوش همان تعبيرات را به كار ميبرد كه در قرآن مطرح شده و اين تصوير شرم سياوش است.»
وي به واژه گل در شعر فارسي اشاره كرد و گفت: «گل در شعر فارسي و در زبان فارسي، گل سرخ است و گل و مرغ نيز تشبيهي از مرغ شبخيز است و اگر گل عطر دارد گل محمدي مطرح ميشود زيرا گلهاي ديگر مانند لاله، سنبل، نرگس و گل غنچه سرخ به نام آمده است. در داستان زال و رودابه، رستم و تهمينه كه وجه تغزلي شعر را در اشعار فردوسي نشان ميدهد تنها براي حماسه ساخته نشده بلكه آشنايي و عشقبازي را بسيار هنرمندانه مطرح ميكند. نارون جزو درختهاي زيباست كه هيكل مناسبي دارد و تراز شهري در ماوراءالنهر است كه بهترين كمانها را ميساختهاند، و در شاهنامه تشبيه ابرو است يعني ابروي پرپشت زيباي تمام زنان را مطرح ميكند. سرخ و سياه و زرد را ميبينيد و در داستان ديگري كه اردشير ميخواهد صداقت را به شاپور نشان بدهد او را نصيحت ميكند و درباره خداشناسي و دادگري و با مردم مدارا كردن را يادآور ميشود.»
وي به سه كار پادشاهان اشاره كرد و گفت: «همچنين سه كار پادشاهي را مطرح ميكند كه نخستين آن بيدادگري است كه حكومت را زمين مياندازد و آدم نالايق را به كار ميبرد و هنرمند را منزوي ميكند و تنها به فكر پول نباشند و بخواهد دينار را زياد كند و يك نكته ديگر را ميگويد كه بخشنده باشد و ريا كار نباشد و هيچوقت دروغ در دستگاه نباشد زيرا رخ پادشاه را دروغ سياه ميكند. اگر پادشاه به دنبال پول برود مردم به رنج ميافتند. تعبير ديگر در صحنهها در ادامه داستان سندروس آمده كه از كهربا ميگيرند و به الكتريسيته كهربا ميگويند زيرا بيرنگي نوعي رنگ است. در داستان پادشاهي كيخسرو در اول پادشاهي شخصيت حكيمي است كه با فرمانرويان مشورت ميكند تا با افراسياب بجنگد و چندين بار به ايران حمله كرده و پيروز شده است. زيرا معتقد هستند كه مبارز و آزاده هستيم و در دفاع از وطن ميجنگيم.»
وي به بيان تصويري در شاهنامه اشاره كرد و گفت: «بيان تصويري صورت در شاهنامه مطرح ميشود. در داستان اسكندر هنگامي كه در جايي ميرود و پيكره آن مطرح ميشود خود اسكندر كه اعاي قدرت ميكند تنش ميلرزد و نگراني و اضطراب را از مرگ وي به تصوير ميكشد. در جنگ خسرو با بهرام چوبين لشكر سپاه آنقدر زياد است كه ترس از چهره پادشاهان به روشني آشكار است. كنيزكان چهره زال را توصيف ميكنند زيرا نقصي دارد كه مويش سپيد و ابروي سپيدي دارد و زال اصطلاحي است كه بيرنگ و روح است و نديمهها ميخواهند وي را توصيف كنند. زال پدر رستم است و هيچ سواري مثل آن سوار نيست.»
شهرستاني به سوگ سياوش اشاره كرد و گفت: «سوگ سياوش شكل و شمايل نمادين سوگواري را در قالب اسطوره بيان ميكند ولي واقعه عاشورا بيانگر تاريخ حماسه است و ادب عاشورايي رجزهاي (شعر) بسيار آهنگين، شنيدني و حكيمانه دارد.شاهنامه حدود 158 سوگ، مراسم و آيينهاي عزاداري را دربردارد كه از گفتار و رفتار به معناي آرايش ظاهري، پرچمها و صحنهآرايي در مجالس سوگواري ياد شده است.»
وي با اشاره به درونمايههاي سوگوارههاي شاهنامه افزود: «از 158 سوگ در شاهنامه 110 مورد آن دعوت به صبر و شكيبايي است كه فردوسي حكمت معنوي و فرهنگ اسلامي را در داستانهايش مطرح ميكند.»
معاون پژوهشي بنياد ايرانشناسي خاطرنشان كرد: «در فضاسازي و هنرهاي نمايشي فردوسي داستانهايي كه در گذشته وجود داشته با بيان خود تفسير ميكند. داستانها گاهي بسيار ساكت، بي حركت و سادهاند و به دست فردوسي كه ميرسند نمايشي، پرتحرك، پر رنگ و لعاب و تصويرها پوياتر ميشوند و اين مسأله در سور، جشن، سوگ و عزاداري به روشني بيان شده است.»
مترجم كتاب «انسان براي خويشتن» افزود: «در فضاي نمايشي، حماسه از متنها و تصويرسازيهاي نيرومند است و در دنياي سينما نيز با استفاده از ابزار، نور، دكور، دوربينهاي پيشرفته، رنگ، لباس و ايجاد زمينههاي مساعد از نماي نزديك و گاهي از نماي دور اوج اثرگذاري را بر مخاطب به همراه دارد.»
هفدهمين مجموعه درسگفتارهايي درباره فردوسي به «فردوسي و خلاقيت هنري» اختصاص داشت که سيد حسن شهرستاني، معاون پژوهشي بنياد ايرانشناسي در اينباره در شهركتاب مركزي سخن گفت.
لورن آيزلي ، نويسنده، هر وقت كه مي خواست الهام بگيرد براي نوشتن مي رفت لب اقيانوسي كه نزديك خانه اش بود وشروع مي كرد به قدم زدن يك روز هنگام قدم زدن ، نگاهش افتاد به پايين ساحل وجواني را ديد كه رفتار عجيبي داشت .كنجكاو شد . رفت سراغ آن جوان و از نزديك ديد كه او مرتّب خم مي شود روي ساحل ،يك ستاره ي دريايي برمي دارد، مي دود به سمت اقيانوس وستاره ي دريايي را پرتاب مي كند توي آب .از او پرسيد: « چرا اين كار را مي كني ؟»