کوه و تجلی آن در شاهنامه فردوسی
چکیده
این پژوهش به منظور شناخت جنبهای از؟؟؟کوه یعنی قداست و ارتباط معنوی این جلوه پرشکوه طبیعت با عالم ماورایی است.نوعی ارتباط اسرارآمیز،که مطابق اساطیر و اصول اعتقادی ادیان و سرزمینهای مختلف و با دیدی جزئیتر مطابق ادب و آیین مزدیسنا،کوه ها را مکانی مقدس با ویژگیهای اسرارآمیز مختص به خود قرار میدهد؛ویژگیهایی که شکل دهنده ارتباط معنوی آدمیان با پروردگار قلمداد میشود.همچنین این ارتباط در اساطیر ایران باستان به صورت جایگاه خدایان و ایزدان و قربانگاه مخصوص عابدان برای این ایزدان و الهگان بر بلندای کوهها آشکار،و در واقع کوهها مکانی برای عروج و سیر اندیشه از درهای آسمان به جهان علوی تلقی میگردد. فردوسی،بزرگترین شاعر حماسهسرا و اسطورهپرداز ایران زمین این مطلب را چنان در خود متجلی مینماید که ما در سراسر این اثر بزرگ،جایگاه عبادت عابدان و ارتباط معنوی آنان را با پروردگار در اوج کوهها،که نزدیکترین مکان به آسمان است،مییابیم. در این پژوهش سعی شده علاوه بر کتابهای دینی اوسایی و پهلوی،که بیانگر این ارتباط اسرارآمیز است،تمامی مواردی که حکیم توس در شاهنامهء خود،کوه را مکان برافروش آتش مقدس و یا ارتباط معنوی عابدان و زاهدان با پروردگار خود دانسته است،بیان گردد.
کلید واژه:
اسطوره،کوه،اساطیر ایران،شاهنامه فردوسی
مقدمه
یکی از نکات عمده در بینش اساطیری کوهها،قداست و جنبهء اسرارآمیز آن در ارتباط با پروردگار است.سکوت و بلندای پرشکوه این جلوهء با عظمت طبیعت،راهی برای ارتباط تاریخ دریافت مقاله:19/9/82 تاریخ پذیرش نهایی:14/10/82
جهان پست خاکی با عالم علوی گشته است و آنگاه که مکان مقدس و نامقدس،وجود درهای خدایان و عروج از این درها به آسمان،اندیشهء آدمیان را در خود فروبرده بود،ما کوه را مکانی برای این عروج و به عبارتی روشنتر سیر اندیشه به جهانی فراتر مییابیم.
این جنبه از اسطورهء کوهها با بسامدی بسیار،نه تنها در اساطیر ایران زمین بلکه در اساطیر سایر ملتها نیز یافت میشود.بدین ترتیب کوهها جایگاه خدایان،مقدسان و عبادت عابدان و زاهدان است.بنابر اعتقادات آیین مزدیسنا،خانهء هزار ستونی سروش،نگهبان جهان پاک و آفرینش نیک،بر فراز کوهها جای دارد.ناهید بر بلندای کوه هکر به امور خلق میپردازد و در یشتها هر جا سخن از قربانی کردن برای این ایزد بانوست به جایگاه آن بر فراز کوه اشاره شده است.
قداست کوه و تجلی آن در شاهنامه فردوسی
یکی از نکات اعتقادی ایران باستان در تقدس کوهها و نزدیکی این جلوهء پرشکوه طبیعت با آسمان است که آن را صاحب قداست دوگانهای نیز ساخته است.از سویی کوهها از رمز پردازی فضایی علو و رفعت برخوردارند و از سویی دیگر کوهها را قلمرو تجلیات قداست و جایگاه اقامت خدایان مییابیم.1
«در افسانهء گیلگمش نیز خدایان بابلی بر کوه مقدس جای داشتند و سیدوری سابیتوزن دانای کوه آسمان خوانده میشد؛چنانکه خدایان یونانی نیز بر فراز المپ بودهاند».2
بر این اساس و به موجب این جنبه از اسطورهء کوه در فرهنگ مزدیسنا،کوهها بافره که اصل و نهاد سیاست زرتشتی است،پیوندی شگرف دارد.
«در زامیادیشت پس از ستودن و برشمردن کوهها ستایش از فرکیانی آغاز میشود.میان فرشتهء زمین و فره پیوندی است و چون این موهبت یزدانی از مینو بر گیتی فرود آمد از کوهها تجلی میکند».3
همچنین ما در اساطیر با کوههای مثالی و مقدسثی روبهرو هستیم که پیونددهندهء عالم با این زمین خاکی و جلوهگاه خداوند و راه دستیابی آدمی به جهان برترین است.در اساطیر ایرانی،البرز کوه جایگاه ترازوی رشن ایزدی،سنجندهء اعمال نیکان و بدان است.به نقل روایت پهلوی اعمال خوب و بد مردمان توسط سه ایزد رشن سروش و مهر بر فراز این قله سنجیده میشود.4همچنین این قله،گذرگاه چینود پل و راه ارتباطی به جهان برترین است
در دینکرد اشاره شده است که سری از پل چینود به البرز پیوسته است.5روایت پهلوی و ندیداد بندهشن و دادستان دینیگ نیز سری از پل چینود را بر فراز چگاد داییتی میدانند.همچنین
گذر روان رادان به بهشت نیز از فراز این کوه صورت میگیرد.روایت پهلوی این مطلب را چنین یادآور شده است:«این نیز پیداست که هرمزد گفت که من روان رادان را احترام کردم وقتی دیدم روان رادان که به کوه البرز گذشتند و به گرودمان رفتند».6بندهشن،کوه تیرگ را که قلهای از البرز کوه اسطورهای است،را مرکز جهان میداند. «مرکز نقطهای که محور عالم از آن میگذرد.جایی آکنده از قداست و محلی که گذار از هر منطقه کیهان به مناطق دیگرش در آنجا واقعیت مییابد تلقی شده است».7
بندهشن راجع به مرکزیت تیرگ چنین میآورد:کوه البرز پیرامون جهان،کوه تیرگ میان جهان است خورشید را(در)پیرامون جهان چون افسر(ی)در گردش است(که)به پاکی بر زیر البرز و پیرامون تیرگ باز گردد.8
اعتقاد به قداست اسرارآمیز کوه و نقش ارتباط بخشش با جهان ماورایی در ادیان بزرگ دنیا نیز رسوخ کرده است.«بیشتر پیامبران،آیین خویش را از کوه بر آدمیان نازل کردهاند و ارتباط غیبی آنان در کوههایی که وضعیتی مثالی یافتهاند بر قرار شده است».9
طور سینا مهبط وحی و مکان گفتگوی خدا(یهوه)با موسی بوده است.مکانی که موسی، وحی خداوند و تجلی پاک او را دریافت.در کتاب مقدس،تورات،سفر خروج فصل نوزدهم ،بند بیستم به صراحت بدین مطلب اشاره شده است:«و خداوند بر کوه سینا بر سر کوه نازل شد و خداوند موسی را بر سر کوه آواز کرده که موسی برآمد.»10
در اندیشههای اسلامی نیز پیامبر اکرم بر فراز جبل النور در غار حرا به الهام غیبی دست یافت و نخستین وحی الهی در این کوه مقدس بر او نازل شد.
در اعتقادات ایران باستان و مطابق آیین زرشتی،گفتگوی زرتشت با اهورامزدا نیز بر فراز کوه صورت گرفته است.
در وندیداد فرگرد 22 فقرهء 19 به گفتگوی اورمزد با زرتشت بر فراز کوه اشاره شده است:«با شتاب او رفت،بدون درنگ فراز رسید با کوشایی،اییرمن آرزو شده(پسندیده)به کوه پرسش مقدس در بیشه ابر جایی که پرسش مقدس(میان اورمزد و زرتشت جریان داشت)».11
بنابر عقاید زرتشتی،کوهی که زرتشت در آن به پیغمبری برگزیده شد،کوه اوشیدا، اوشیدم یا اوشیدرن بوده است.«در همین کوه است که بنابر سنن و روایات دینی اهورامزدا، زرتشت را بر-انگیخته کرد تا اعلام آیین کند...در فارسی این کوه به نام کوه خدا مشهور شده است»12
«در یکی از غارهای این کوه،اشوزرتشت ده سال به اندیشیدن پرداخت و در همانجا به پیامبری برگزیده شد.برخی اوشیدرنه راسبلان امروزی میدانند».13
البته انتخاب کوه سبلان به عنوان کوهی که زرتشت در آن به پیامبری برگزیده شد،خالی از جنبههای سیاسی نیست؛چرا که«در دورهء حوضهء روحانیت سیستان،کوه مهبط وحی زرتشت،کوه خواجه تعیین گردیده است.پس از آنکه ائیریانم وئجه از سیستان به ری منتقل شد،دماوند چنین مقامی پیدا کرد و چون ایرانویج از ری به آذربایجان انتقال یافت،این افتخار به سبلان واگذار شد و از دوران ساسانی،کوه سبلان محل الهام غیبی زرتشت تلقی گردید».14
نکتهء حایز اهمیت دیگر در ارتباط با بعد معنوی کوه،ساختن معابد و آتشکدهها بر فراز کوههای طیری است.«معابد المثناهای کوههای کیهانی هستند و ازاینرو پیوند برجستهء زمین و آسمان را تشکیل میدهند.زیگورات بابلیها بیاغراق کوه کیهانی بوده است که هفت طبقهء برج هفت آسمان نجومی را ارائه میدهد و فرد روحانی با صعود از آنها به قلهء عالم میرسید.نمادگرایی مشابهی،معبد بزرگ(بورو بودور)در جاوه را توصیف میکند.این معبد همانند کوه مصنوعی ساخته شده است.صعود از آن معادل سفر خلسهآمیزی به مرکز جهان است.با رسیدن به بالاترین نقطه،انقطاع از سطحی به سطحی دیگر تجربه میشود و بدین وسیله میتوان به قلمرو نابی که ورای جهان کفرآمیز است وارد شد».15
شاید بر مبنای همین اصل اعتقادی است که در دورهء حکومت زرتشتی با افزونی گرفتن تأسیس آتشکدهها،ایرانیان قدیم،معابد و آتشکدههای خود را بر بلندای کوهها میساختند و در آنجا که اثری از کوهها نبود،آتشکدهها را بر فراز تپهها و زیگوراتها بنا مینمودند. امروزه نیز-بسیاری از زیارتگاهها،مقبرهء بیبیها،سیدهها و بناهای معروف به دختر بر فراز کوهها قرار دارد که میتوان این مکانها را پرستشگاههای آناهیت و ایشتر دانست که در طی زمان و با تغییر فرهنگ زرتشتی نام این معابد تغییر کرده و جنبهء اسلامی به خود گرفته است.16
در دوران پیش از اسلام،طبق منابع مختلف،سه آتشکدهء بزرگ آن زمان را بر بلندای کوهها مییابیم،یکی از این سه آتشکدهء بزرگ،آذر فرنبغ بوده که آتش طبقه دانایان،پیشوایان و دبیران بوده است که جمشید،آن را در پرستشگاهی در کوه فرهمند خوارزم فرونهاد و در زمان پیدایش کیش زرتشتی،یعنی در زمان پادشاهی کی گشتاسپ این آتش از کوه فرهمند به کوه روشن کابلستان در سرزمین کابل برده شد.17
دربارهء انتقال این آتش در بندهشن چنین یاد شده است:«اما در پادشاهی گشتاسپ شاه،چنانکه از دین برمیآید،آتش فرنبغ از خوارزم به روشن کوه،به سرزمین کاریان نشانده شد؛چنانکه اکنون نیز آنجا ماندگار است.»18
نویسندهء حدود العالم کاریان را شهرکی از داراگرد معرفی کرده و به آتشکدهء اندرون آن شهر اشاره کرده.مقدسی نیز به این امر اذعان داشته و اصطخری دژ کاریان را بر فراز کوه طین دانسته است.19
دیگر از این سه آتشکدهء بزرگ،آذربرزین مهر بوده که آتش طبقهء کشاورزان و برزیگران شمرده میشده،این آتشکده بر فراز کوه ریوند در نشابور کنونی واقع بوده است.این کوه که جغرافیدانان،آن را ریوند ضبط کردهاند در پهلوی رایومند و در اوستا رئونت نامیده میشود.20
بندهشن در مورد این آتش چنین میآورد:«آذربرزین مهر تا پادشاهی گشتاسپ شاه به همانگونه در جهان میوزید،پاسبانی میکرد.چون انوشه روان زرتشت،دین آورد و برای رواج بخشیدن دین و بیگمان کردن گشتاسپ و فرزندان(وی،تا)به دین ایزدان ایستند،بس چیز به آشکارگی نمود و کرد،گشتاسپ(این آتش را)به کوه ریوند که آن را پشتهء گشتاسپان خوانند به دادگاه نشانید».21
بندهشن در جای دیگر در مورد جایگاه این آتش میآورد:«ریوند کوه به خراسان است که آذربرزین مهر بدان نشیند و او را ریوندی این است که رایومند است»22
همچنین بندهشن در این باره یاد میکند:«گنابد کوه به همان پشتهء گشتاسپان است، آنجا به ریوند که خانهء آذربرزین مهر است،نه فرسنگ به خاوران سوی(قرار دارد)».23
سدیگر از این سه آتشکدهء بزرگ،آذرگشسب بوده که آتش شاهان و بزرگان در آن قرار داشته است.چون آذرگسب آتشکدهء پادشاهان ایران بود،انباشته از زر و سیم و هدایای گرانبهایی بوده که توسط آنان به این آتشکده اهدا میشد و اینگونه بود که این آتشکده یکی از پرمایهترین گنجینههای ایران باستان به شمار میرفته است.24
بر طبق شواهدی در متون کهن فارسی آتشکدهء آذرگسب در اسنوند کوه که کوهی در آذربایجان دانسته شده بنا شده بود.«در بندهشن فصل 17.فقرهء 7 آمده:کیخسرو آتشکدهء آذرگشسب را در اسنوند کوه بنا نهاده است.همچنین در زادسپرم فصل 11،فقرهء 9 ذکر شده است:آذرگشسب در کوه اسنوند،در آذربایجان(آتروپاتکان)واقع است.در فصل 6 فقرهء 22 زادسپرم نیز مندرج است که بر ساحل چیچست آذرگشسب پیروزگر نشیند».25
از آنجا که طبق مندرجات بندهشن«دریاچهء چیچست نیز در آذربایجان است».میتوان اذعان کرد که یقینا آتشکدهء آذرگشسب در آذربایجان در کنار دریاچهء چیچست یا ارومیه و بر فراز کوه اسنوند واقع بوده است.البته در اینکه این کوه در آذربایجان کنونی واقع است شکی نیست،چون همهء مدارک پهلوی در تأیید این امر است.منتهی برخی اسنونت کوه را سهند میدانند و برخی سبلان.26
در بعضی منابع پهلوی چون بندهشن،گزیدههای زادسپرم،دینکرت و چند منبع دیگر سهند همان اسنونت آمده در اوستا دانسته شده است.27
گروهی از مؤلفان،همچون امین احمد رازی،این الفقیه همدانی،مسعر بن مهلهل جایگاه این آتشکده را در شهر شیز آذربایجان میدانند.مسعر در این باره مینویسد:این آتش مدت هفتصد سال است که مشتعل است نه خاکستری از آن میماند و نه خاموش میشود میگویند که شهر شیز را پادشاه اورمزد از سنگ و آجر بنا نهاده و این آتشکده و عمارت بلند و باشکوه اطراف آن را برپا ساخت.28
در روایات زرتشتی دربارهء نهاده شدن این آتش بر کوه استونت آمده:«برای انتقال فروهر از عالم(مینو)به این جهان،امشاسپندان ساقهای از گیاه مقدس هوم را به بالای مردی ساختند و فروهر زرتشت را به درون آن بردند.پس آن را از آن روشنی بیپایان برداشتند و بر کوه اساطیری اسنوند که جای آن در منابع ما آذربایجان ذکر شده نهادند».29
همچنین بندهشن در چگونگی ساخته شدن آذرگشسب بر فراز اسنوند کوه نقل میکند «آذرگشسب تا پادشاهی کیخسرو بدان آیین پاسبانی جهان میکرد.چون کیخسرو بتکدهء (کنار دریای چیچست)را همی کند،بر یال اسب(کیخسرو)نشست و تیرگی و تاریکی را از میان برد و جهان را روشن بکرد تا بتکده ویران شد-به همان جای بر فراز اسنوند(کوه) آتشگاهی نشانده شد.بدان سبب(آن را)گشسب خوانند که بر یال اسب نشانده شد».30
از این آتشکده مقدس چندین بار در شاهنامه به عنوان زیارتگاه شاهان و طلب یاری آنان از خداوند برای پیروزی در نبردها یاد شده است.اگرچه فردوسی از مواردی چون چینود پل، گذر روان رادان و سنجیده شدن اعمال آدمیان بر فراز کوه،که جزء اعتقادات آیینی زرتشتیان به شمار میرود و در حیطه سخن فردوسی نمیگنجد،سخن به میان نیاورده است،به طور مستقیم از جایگاه عبادتگاهها و آتشکدهها بر فراز کوه یاد کند.همچنین در چند جای از این اثر حماسی بزرگ،ما کوه را مکان برافروزش آتش مقدس مییابیم که به منزلهء جایگاه عبادت زرتشتیان برافروخته گردیده بود.
در پادشاهی گشتاسپ اسفندیار در پی مطیع کردن سرزمینها و در آوردنشان به دین پاک یکتاپرستی به روم و به هند برگذشت و پادشاهان این سرزمینها در پی دعوت او از وی دین گزارش طلبیدند.
گزارش همی کرد اسفندیار به فرمان یزدان همی بست کار چو آگه شدند از نکو دین اوی گرفتند آن راه و آیین اوی بتان از سر کوه میسوختند به جای بست آذر برافروختند
(شاهنامه:6/123)
چنانکه از این ابیات برمیآید حتی بتکدههای کفار روم و هند نیز بر فراز کوه واقع بوده است.که پس از قبول دین یکتاپرستی،آن مکانها را به آتشکده و پرستشگاه یزدان تبدیل کردند.
در داستان داراب نیز،چون داراب در اندیشه ساختن شهری برآمد در پی ساختن آتشکده در اندرون شهر،این مکان مقدس را بر فراز کوه برآورد.
چو دیوار شهر اندر آورد گرد ورا نام کردند داراب گرد یکی آتش افروخت از تیغ کوه پرستندهء آذر آمد گروه
(شاهنامه:6/4/374)
جدای از این موارد که فردوسی از برافروختن آتش بر فراز کوه به منزلهء زیارتگاهها یاد میکند در شاهنامه هرجا سخن از عابدان و زاهدان و پرستش موبدان است از جایگاه پرستش آنان بر بلندای کوهها نام میبرد.کوهی که قداستش،آنان را به خود فرامیخواند تا آرامش و سیر معنوی خود را در آن مکان جستجو کنند.فردوسی در همان ابتدای شاهنامه در سلطنت کیانیان،چون جمشید در صدد تقسیمبندی مردمان اهل زمانهء خود برمیآید.کاتوزیان یا پرستندگان پروردگار را که در اوستا از این گروه به عنوان آثرونان یاد شده در کوه جای میدهد.فردوسی در این باره چنین میسراید:
گروهی که کاتوزیان خوانیش به رسم پرستندگان دانیش جدا کردشان از میان گروه پرستنده را جایگه کرد کوه
(شاهنامه:1/40)
دنبالهء این تقسیمبندی را در سایر داستانهای شاهنامه شاهد هستیم و میبینیم که بر اساس همین تقسیمبندی اولیه،مکان عبادت بیشتر عابدان و زاهدان شاهنامه بر فراز کوه ذکر شده است.
در داستان ضحاک چون مادر فریدون فرزند را از هراس روزبانان دربار ضحاک از شهر خارج میکند او را به نزد مرد دینی در کوه میسپارد:
بیاورد فرزند را چون نوند چو مرغان بر آن تیغ کوه بلند یکی مرد دینی بر آن کوه بود که از کار گیتی بیاندوه بود
(شاهنامه:1/59)
همچنین فردوسی در مورد هوم،عابدی که سرانجام،قتل افراسیاب به وسیلهء او صورت گرفت،چنین میسراید:
یکی مرد بود اندر آن روزگار ز تخم فریدون آموزگار پرستشگهش کوه بودی همه ز شادی شده دور و دور از رمه
(شاهنامه:5/366)
در داستان اسکندر،چون اسکندر اندیشهء مطیع کردن سرزمینها را در سر میپروراند، پادشاه هند،کید،خوابهایی آشفته در این باره میبیند.معبر خوابهای او،مهران،مردی بود زاهد و عابد که از گیاهان کوهی میخورد و کید در خطاب به او از او به عنوان مردی یزدان پرست که در کوه نشست دارد،یاد میکند و به گفتهء فردوسی:
بدو گفت کای مرد یزدانپرست که در کوه با غرم داری نشست
(شاهنامه:7/13)
در جای دیگر از این داستان چون اسکندر در سفر اسرارآمیز خود به مرغانی سبز بر فراز ستونهایی بر سر کوه میرسد و با یکی از آنان به گفتگو مینشیند،مرغ دلیل اینکه چرا یزدان پرستان در سرزمینش بر کوه منزل دارند،را جویا میشود و اسکندر در پاسخ او چنین میآورد:
بدو گفت چون مرد شد پاک رای بیابد پرستنده بر کوه جای
(شاهنامه:7/82)
نتیجه
بر اساس آنچه گذشت میتوان گفت:قداست کوه یکی از جنبههای اساطیری آن است که در ادبیات پیش از اسلام و آیین و ادب مزدیسنا با ویژگیهای خاص خود نمایان است.کوه، نزدیکترین مکان به آسمان،نیکوترین جایگاه ارتباط معنوی با پروردگار تلقی شده و این امر باعث ایجاد بزرگترین آتشکدهها و معابد آناهیتا بر فراز آن گشته است تا بدانجا که در
سرزمینهایی که به علت ویژگیهای جغرافیایی خاص فاقد کوه بودهاند این مکانهای مقدس بر فراز زیگوراتها و تپهها بنا میشد.
در این مقاله با استناد به برخی از کتابهای اساطیری ایران باستان،جنبههای تقدس کوه کلاملا آشکار شده است و تجلی برخی از این موارد در شاهنامه فردوسی بر این مطلب صحه میگذارد.
لورن آيزلي ، نويسنده، هر وقت كه مي خواست الهام بگيرد براي نوشتن مي رفت لب اقيانوسي كه نزديك خانه اش بود وشروع مي كرد به قدم زدن يك روز هنگام قدم زدن ، نگاهش افتاد به پايين ساحل وجواني را ديد كه رفتار عجيبي داشت .كنجكاو شد . رفت سراغ آن جوان و از نزديك ديد كه او مرتّب خم مي شود روي ساحل ،يك ستاره ي دريايي برمي دارد، مي دود به سمت اقيانوس وستاره ي دريايي را پرتاب مي كند توي آب .از او پرسيد: « چرا اين كار را مي كني ؟»